بدون شرح !


این روزها خیلی تو خودم بودم ! از زندگی خسته شده بودم ... احساس تنفر وکفر رو داشتم مزمزه می کردم ! از اطرافیانم بدم میومد ولی میدونستم در اشتباهم . انگار این خودم نبودم . درد از نقاط مختلف بدنم آزارم میداد . شب ها خواب درستی نداشتم . هر لحظه حالم بدتر میشد . ولی باز رفتم سراغ سجاده ام ... گرفتن روزه کلی بدنم رو خسته کرده بود.
به داخل ماشین که رفتم گوشیم به صدا در اومد . پیام کوتاه بود . انتظار داشتم یکی از دوستام باشه ولی اس ام اس از یه سرور عمومی بود ... " اگر بندگانی که از من روی برگردانده اندمی دانستند چقدر مشتاق آنهایم ، از شوق جان می سپردند " !
چند دقیق بعد همین اس ام اس برام تکرار شد . و این یه نشونه بود ! خدا بهم فهموند که قدر داشته هاتو بدون و زندگی تو بکن ! همین که سالمی و دردری نداری ! همین که سایه ی پدر مادر بالا سرته خودش یه دنیاست ! کاش قدر اون چیزهایی که داریم رو بدونیم ! کاش ...
روزگار به تندی میگذره و شاید همه چیز رو از دست بدیم ! پس تا دیر نشده ... یا علی !
