پیش نوشت:
یه مورد خیلی مهم و اورژانسی بود که مجبور شدم برای اینکه همه بتونن
بخونن به جای پی نوشت یه پیش نوشت به این پست اضافه کنم و حتی
قانون وبلاگ رو در مورد اندازه ی قلم رعایت نکنم:
بابا شماها چقدر زود باورین! من که نوشته بودم هدف اصلی ما از این آپ این
بود که بولوف موس دافا ها رو در مورد خونمون بگیریم و نشون بدیم که هتل
میرداماد همیشه تمیز و مرتبه! و باز.. من که نوشته بودم هدف اصلیمون
تشریح نظریه ی هگرگر محوری نیست! مثل اینکه آقایون واقعا باورشون شده
که ما تو کار روبات و اینجور چیزا هستیم! الان سه روزه که خواب و خوراک
نداریم و از مراکز مختلف علمی پژوهشی داخلی و خارجی هی بهمون
زنگ میزنن و سفارش کار میدن!! ایهاالناس: اون روباتی که تو اون عکسا
میبینین بولوف بوووووووووود.... اصلا میدونین چیه؟ اون روبات نیست! اسباب
بازی دوران کودکی یکی از دوستای مهدی هستش
خواهشا دیگه بیشتر
از این تلفن های کانون! رو اشغال نفرمایید.
مهدی و علیرضا تقدیم می کنند:
سلام عرض فکولیم. بی مقدمه٬ اصلا قصد نداشتیم یه همچین آپی رو بکنیم ولی بچه ها با این کاراشون دیگه چاره ای برای ما نذاشتن! با این عکسایی که از خونه ی ما در این مدت تو وبلاگ گذاشته شده٬ دیگه هر کی خونه ی ما رو ندیده باشه واقعا فکر می کنه ما توی یه landfield واقعی زندگی می کنیم و وضع زندگیمون فلاکت باره و فقط مس می سابیم و از این حرفا. اینه که تصمیم گرفتیم دو تایی این آپ رو بکنیم تا همون قضیه ی مشت محکم بر دهان و از این جور چرت و پرتا!! جا داره همین جا تشکر ویژه ای از ساسان بکنیم که زحمت عکاسی این عکسا رو بر عهده داشت.
اول براتون دو تا عکس از سفره ی افطار اعیانیمون رو میذاریم.. وجدانی خودتون قضاوت کنین٬ وقت شوهر کردنمونه یا نه؟ خورشت فسنجون.. آش رشته... سوزمه دویی! (نه کته!!)
*
چیه٬ خوب دیس پولو مون رو به همسایه ی روبرویی! قرض داده بودیم مجبور شدیم برنج رو تو سینی بکشیم! طوریه؟
*
اما ماجرای اصلی درست چند لحظه بعد اتفاق افتاد! موقعی که مهدی آماده شده بود بره بیرون و داشت تو آشپزخونه برای من چایی دم می کرد. قربونش بچسبم!!

.
.
.
رییییینگ.... رییییینگ.... رییییینگ.....
- مهدی ایاغ اوسته سن٬ او تلفونا دا جواب ور.
رییییینگ...
ـ الو؟
تلفن از بستان آباد بود! شخص مدیر کل NASA پشت خط بود. زنگ زده بود بگه نظریه ی هگرگر محوری جهان مورد استقبال دانشمندان هوا و فضای اون ور آب قرار گرفته و ازمون خواستن نتایج تحقیقاتمون رو در این زمینه در اختیارشون بذاریم.!
هنوز هم که هنوزه خاطره ی خوش سفر من و مهدی به نیویورک از یادمون نرفته که برای شرکت در کنفرانس بین المللی نجوم ناسا (بررسی جدیدترین عکسهای ارسال شده از تلسکوپ میر"برایب") و ارائه ی نظریه ی هگرگرمحوری٬ به ایلات متحده دعوت شده بودیم:
*
.
.
.
خوب... مثل اینکه باید یه بار دیگه خودمونو برای سر و کله زدن با اجنبی ها آماده می کردیم. اما اول باید لباسای اون ور آبی مون رو می پوشیدیم چون قرار بود عکسا مستقیم ارسال بشه به بستان آوا!
*
*
*
و باقی ماجرا...
*
*
اما صرف اکتفا به ارائه ی نظریه٬ ذهن کنجکاو ما رو قانع نمی کرد. باید یه راهکاری پیدا می کردیم که این نظریه رو عملا اثبات کنیم..!! تو همین فکر بودیم که اخبار سراسری شبکه یک یه خبر پخش کرد:
دانشمندان ژاپنی موفق به ساخت روبات فوق پیشرفته با قابلیت....
- مهدی؟ تو هم به همون چیزی فکر می کنی که من فکر می کنم؟
-آره.. علی... شروع کنییم؟؟؟
-یا علی.
درسته! تنها راهی که داشتیم این بود که یه کاوشگر فضایی بسازیم و بفرستیمش به سیاره ی هگرگر تا عکسای سطح هگرگر رو برامون مخابره کنه!
ولی این کار مستلزم مطالعات فراوان و محاسبات طاقت فرسا پیرامون نحوه ی عملکرد سیستمهای هوشمند AVR و میروکنترولرها و ... بود:
*
و این هم نمونه ای از ایثار در زندگی دانشجویی:
*
خوب دیگه٬ محاسبات تموم شد. پس معطل چی هستیم؟ شروع می کنیم:
*
*
*
*
فعلا مجبور بودیم برای شبیه سازی اولیه٬ از دوربین هندیکم برای گرفتن عکس ها استفاده کنیم! نوشتن برنامه ی کامپیوتری ای که بتونه کار کاوشگر و هندیکم رو با هم هماهنگ کنه خیلی سخت بود!
*
این عکس رو هم نمی دونم ساسان کی گرفته ولی از بس خوشتیپ افتادم٬ حیفم اومد نذارم تو وبلاگ! به قول یکی از بچه ها٬ تیپ استادی بهم میاد
. البته خودم می دونم 
*
دیگه هیچی دیگه! فقط اینکه قصد اصلی ما از این آپ این نبود که نظریه ی هگرگر محوری رو تشریح کنیم. هدف اصلیمون همون مشت معروف بود! 
جا داره بازم از ساسان عزیز به خاطر عکسا تشکر کنیم.
دیگه دیروقته. کم کم باید به فکر سحری باشیم. پس بای بای.
* *