..........وخداوند خدا،برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت!

هیچ کس او را نمیشناخت،هیچ کس با او «انس» نمیتوان بست.

«انسان» را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.

بهار خلقت اغاز شد،آدم تنهایی خداوند خدا را پر کرد.

زبان های بسیار دیده های بسیار

دل های بسیار آمدند تا هر یک به نوعی ستایش

خالق خویش گویند .تاریخ آمد و آمد تا به عرصه ای از خلقت رسید

 که در ان عرصه،بزرگ مردی بود که از همه تنهاتر بود

علی (ع) جز چاه های پیرامون مدینه،

چاه های نخلستان صاحب سری نداشت

اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟

چرا از شهرو خانه و خانواده اش به نخلستان پناه برد؟

چرا تنها بنالد؟چرا دردهای بی رحم و

 سنگینش را به ناچار باید در چاه ریزد؟

این ها جز به خاطر ان است که

 علی (ع) از خدا نیز تنها تر است.

خدا برای تنهاییش ادم را آفرید

محمد (ص) سلمان را یافت اما امام علی (ع) تا پایان حیاتش تنها ماند،

آری علی (ع) از خدا نیز تنها تر است...

                                                                «  دکتر علی شریعتی»

 

خدارا به حق علی ،علی را به حق خدا قسم میدهم  که در

این شب ها ما را به خودمان بیاورد