گزارش اردوی 22 اسفندماه
( به دلیل تبانی صورت گرفته با ... عکس اول پست حذف شد !)
ساعت ۷ صبح قرار گذاشته بودیم ولی مصطفی از روز قبلش به چندتا از بچه نیم ساعت زودتر گفته بود تا یکم بخندیم
. صبح که از خواب پاشدم دیدم یحیی و ساسان بهم زنگ زدن ! من هنوز از خواب بیدار نشده بودم ولی اونا اونجا تو سرما منتظر بودن
. امیدوارم ما رو به خاطر این کار ببخشن
.
خلاصه همه جمع شدیم و حرکت به سوی جزیره ی اسلامی و البته تحمل قیافه ی اخموی آقای راننده شروع شد (
) . حدود یکم و نیم ساعت بعد با شنیدن غرغر ها ی راننده به مقصد یعنی روستای آغگنبد رسیدیم .هوا عالی بود و بهاری ! تا نگاه میکردی کوه بود و تپه
.

پدیده ی جالبی که با هاش مواجه شدیم مشاهد ه ی نمونه ی نادری از میمون های جزیره ی اسلامی بود
که به گفته ی کارشناسان مرکز علوم و تحقیقات هگرگر هر ۱۰۰ هزار سال فقط یکبار دیده می شوند
. از خصوصیات بارز این نوع موجود می شد به پرتاب نارگیل از روی درخت بید ( والله نمی دونم نارگیل رو از کجای درخت بید درمیاره !) اشاره کرد
در زیر عکسی که دوستانمون از نمای پایین از این موجود گرفته اند مشاهده می کنید :

روز خیلی خوبی بود ، همه دوستا دورهم بودیم و صفا سیتی و وسطی و ...


البته دراین اردو یک ناظر و کارشناس از مرکز علوم و تحقیقات هگرگر نیز حضور داشت که به بررسی مواد غذایی و موارد بهداشتی انها می رسید که نمونه اش رو خودتون می تونید در عکس ببنید ![]()
:

مهم ترین اتفاقی که افتاد تولد یحیی عزیز بود ! یحیی یی که خیلی دوسش داریم ! روز قبل من و آرمان باهم یه هدیه ی ناقابل براش ( همراه کیک) خریدیم و قرار شد که قبل مراسم پولشو ازبچه ها بگیریم ![]()
. البته هدیه چیزه قابلی نبود . یک دست کامل وسایل مورد نیاز زورخانه
( یه چیز تو مایه های آفتابه و اینا
) . وقت باز کردن کادو منو و آرمان دوتا پا داشتیم دوتا هم قرض کردیمو و د برو که رفتیم
! بعد از مدتی با بالا بردن پرچم سفید دوباره به جمع دوستان برگشتیم و لی حاج آقا صالحی با یک توطئه منو به زمین زد و با خامه و آفتابه ی پر از آب ازم پذیرایی کردن ![]()
![]()
![]()
ولی خدایییش من اون پولارو بالا نکشیدم ![]()


یحی جان بازم تولدتو تبریک میگم انشالله ۱۰۰ سال دیگه بمیری
( منن با هم ایشالله
)(به نوشته روی کیک توجه کنید ! ابتکار آرمان بود
)

جوجه کباب رو زدیم به رگ و به سوی شوره زار حرکت کردیم . عکسها همه چیز رو نشون میدن احتیاجی به نوشتار من نیست .

حاج آقا صالحی مثل اینکه وضع بازار زیاد خوب نیست
.


گرچه منظره ی جالبی بود ولی مایه ی تاسف و ناراحتی برای هممون بود که دریاچه ی عزیر ارومیه با اون ابهت و آوازه ی جهانیش به این روز افتاده ! شاید میشه گفت حدود ۳۰۰ متری عقب کشیده شده بود ، کاری با این ندارم تفصیر کیه و تقصیر چیه ولی اینو خوب میدونم که باید کاری بکنیم ، هممون تک تک ! وگرنه چند سال بعد شاهد خشکی کامل در این منطقه خواهیم بود .
روز ها میان و میرن ! ۳ سال گذست و هنوز ما ادم نشدیم
. جدا از شوخی چشمامونو تا باز کردیم ۶ ترم گذشت .انگار همون بچه های ترم ۱ هستیم ولی یکم از همدیگه دورتر شدیم . آینده در انتظار هممونه ! آینده ای که معلوم نیست چه در انتظارمان دارد ، و در این میان نگاه به پهنه ی بیکران دریاچه چه لذت بخشه ...

(به آرمان دقت کنید مثل رییس قبیله های سرخپوستهاست ![]()
)
پایدار باشید وسربلند
فرشید