لعنت به دلبستگی ها...
به وابستگی ها...
به روح من که همیشه دیرتر از جسمم میاد
به من که انگیزه ی هیچ کاری ندارم
به من که ساز نمیزنم
به من که دلگرفته ام
که ادم نمیشم
که دیگه مثل بلدیزر تمرین نمیکنم و همه رو کنار نمییزنم
که همش مثل مرغ پر کنده ام
که اجازه دادم حس هایی که نباید باشند دوباره برگردند
که سنگ روی سینه ام را برداشتم و حس های قدیمی هوا خوردند و رشد کردند... و افتاب روح من را دوباره به اسارت بردند
به دلبستگی که بستر همه ی اینهاست.........
به روزگار که عزیزه دیگه ای رو از من دور کرد..........
اینا رو اینجا نوشتم چون جای دیگه ای برای فریاد نیست........
پس لعنت به اینترنت...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۸۸ ساعت 1:40 توسط یحیی