با سلامی دوباره! امروز با ادامه سریال قوم مغول و شهر سیس در خدمتتون هستم . به اطلاع شما برسونم این ۳ریال بعد از یانگوم بیشترین بیننده رو در سطح کشور داشته و جایزه دمپایی طلایی نیز بهش تعلق گرفته! در هر حال ٬ ادامه ماجرا:

حالا همه گرگهای گرسنه سیر شدن و آمادن تا به سطح شهر برن! همین طوری که نمیشه ... "یا آللاه بیز گلدوخ!" ... یه نقشه لازم داریم! بعد از رایزنی و سوزوندن مدارهای مخمون به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه برای حمله قطع کردن آبه! ولی این کار ساده نبود ... برای رسیدن به منبع باید از راهی میگذشتیم که از وسطش یه رود بزرگ رد میشد ... ولی با پشتکار و تلاش بروبکس تونستیم رد کنیم و به منبع آب برسیم!

 

بعد از بررسی آب توسط کارشناسان (همون که عینک دودی داره!)  تصمیم بر این شد:

اول یه عکس یادگاری میندازیم بعد به زور متوصل میشیم!

برای اونایی که قدت تشخیصشون ضعیفه : بالایی عکس یادگاریه و پایینی توصل به زور!

هل بدیـــــــــــــیـــــــــــیـــــــــــــــن ... شد؟! آره شد! رفت ... درسته توی این جنگ یک سر از دست دادیم (موند تو لوله!) ولی ارزشش رو داشت ... اصلا زیادم به درد نمیخورد! همینو داشتم میگفتم که یحیی به یاد جد بزرگش(!) که تو حمله مغول در سال نمیدونم چند میلادی شرکت کرده بود افتاد! فردی که تک نفره تونسته بود راه آب رو ببنده! عکس های این قهرمان مغولی رو میتونین تو موزه لبیوسوغون فرانسه ببینین ولی لازم نکرده(!) من خودم اینجا میذارم نگاه کنین (میرین و اونجا رم به گند میکشین)

 

و جشنهای بزرگ پیروزی!

و اما فرار قوم مغول از شهر سیس : رقیبی بسیار قوی! خوشتیپ ... خوشگل! بله موجودی که عکسش رو پایین داریم میبینین مارو فراری داد! (بعد از خوردن آب  -چشمه- یک صدای قور قور اومد ... اول فکر کردیم بچه ها صدا در میارن ... بعد دیدیم نه بابا قورباغه واقعیه!) خلاصه از اول مهر همه دست بچه قرباغه هاشونو میگیرن میان دانشکده  آخه میگن تخمای قورباغه ته نشین نمیشن!

وفرار آرمان و دوستان "۱۳۸۶"

جاتون خالی! نصف شب بود ماشین واسه برگشتن پیدا نمیشد! پیاده برگشتیم