با سلام و خسته نباشید به شما بینندگان وبلاگ "فشن" تنها ماندگان ... امروز میخام یک خبر خوش برای ما ٬ ولی خبر بد واسه سجاد و میلاد بهتون بدم! دیروز جناب میلاد خونشُ خالی کرد و اومد تا هم خونه سجاد بشه! خلاصه کلام هتل مارالان (فکر کنم مارالان) راه اندازی شد و آماده بهره برداریه!

روز پنج شنبه روبروی پاساژ نسیم : الو ... اولان هارداسان؟! -گلیرم ... تز گل! ... نیه؟ ... پاساژین گاباندا فیلم برداری وار گل سفه لیاخ ... گلدیــــــــم

بعد از ۳ دقیقه : فیلم بردار با دیدن نزدیک شدن دو فقره رذیل (مفرد اراذل) زود دوربینشو جمع کرد و چنان از جلوی پاساژ دور شد که انگار داره برنامه عمو پورنگ شروع میشه

حالا برسیم به اصل مطلب ... کارگرین گونی ۷ تومن! ... حالا میپرسین که این یعنی چی؟ توضیح میدم ... چرا میزنی...  روز ۴شنبه میلاد به من و یحیی و امین زنگ زده بود تا بریم کمک کنیم وسایلش رو جمع کنه! بیچاره میلاد(!) حالا چی فک کرده بود چی شد! رفتیم خونشون اول ۵ دقیقه کار کردیم بعد ۵ ساعت استراحت! میلاد داشت خودشو به در و دیوار میکوبید و ما عین خیالمون نبود نشسته بودیم داشتیم ویدیو کلیپ (چه کلمه با خلاسی ) نگا میکردیم ... بعد از چندین ساعت زنگ زدیم به صاحب خونه سجاد وسایلو ببریم ... آخه سجاد هنوز تهرانه و برنگشته ... این بنده خداهم که کیلید نداره ... زنگ زدیم و طرف تلفن رو برداشت "الو ... سلام ٬ من میلادم هم خونه سجاد ... اگه خونه تشریف دارین وسایل رو بیاریم" -"من تا یک ربع میتونم منتظر بمونم(!) ... میرم مهمون ... " -"نمنه؟ بدو ماشین بگیر تند باش!"

-این هم حرفای کارگر شماره ۱ پشت وانت بار: الو نچه وریلر ؟ نچه؟!؟!  یخ بابا ... د اولماز ! جمعه گونی اضافه کار دا آللوخ ...

و این هم عکسی از کارگری که به افق نگاه میکنه! ... هنوزامید کوچکی برای مهندس برق شدن تو دلش داره!

در عرض سه سوت همه چی رو جمع کردیم و بردیم و گذاشتیم و یحیی رفت و من و امین ماندیم و افطار خوردیم و چایی خوردیم و مست و ملنگ به خانه برگشتیم ...

توجه! هدف از نوشتن این همه چرت و پرت همون دو سه جمله بالایی بود ... یحیی جان اوزومنن عکسیم یوخیدی

چرت و پرت نویسنده : آرمان