- دربست...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آقا بی زحمت یه ذره تند تر، دیرم شده. ۱۰کلاس دارم!!!!!
وارد کلاس شدم رفتم آخر کلاس.. یه بچه شهرستانی اهرلی..!!
پرهیزگار چند تا تعریف رو تخته سیاه نوشته بود و داشت بردارها رو درس می داد. حضور و غیاب آخر کلاس کامل یادمه، همه سعی می کردن اسم دوستای جدیدشون رو یاد بگیرن.
بعد از کلاس دیدم یحیی جلوی دانشکده نشسته. با یه سلام احوال پرسی معمولی اولین دوست دانشگاهی پیدا میشه. به همین سادگی! بعد از ظهر کلاس دکتر صبوری رو باهم می شینیم و...
.
.
.
جلسه ی اول اخلاق اسلامی... چهره های مثبت بچه ها که خیلی سعی می کردند به خودشون بقبولونن دانشگاه با دبیرستان فرق داره. می خواستیم به خودمون تحمیل کنیم که دانشگاه آدم رو تغییر میده، دانشگاه انسان ساز است!!!!! همه ساکت و آروم و... استاد در مورد رابطه ی علم و دین سوالایی می پرسه و بچه ها جواب میدن و بحث می کنن و... شاید اگه اون روز به یکیمون می گفتن سه جلسه دیگه تو این کلاس چه اتفاقایی می خواد بیفته عمرا باورمون می شد... آخه ما دیگه دانشجو شده بودیم، این کارا در شان یه دانشجو نبود!!
.
.
.
یکی دو ماه بیشتر از اول مهر سپری نشده بود که بزرگترین سوتی قرن اتفاق افتاد! کوتاه کردن ناخن در دانشکده به شیوه ای کاملا جواد و اهرلی! جلوی سطل زباله ی روبروی درب آموزش!! ای واااای... مثل اینکه اینی که داره میاد از همکلاسی های منه.. آبروم رفت!!!
ایشونم که ماشالا سنگ تموم گذاشتن.. با خنده ای عاقل اندر سفیه از جلوی بنده ی شوریده بخت سرخ و سفید شده ی (قوم سپیلماخ شده!) عبور کردند و به راه خودشون در امتداد همون خط مستقیم ادامه دادن...
.
.
.
- الو... یاللللللاه کیشیی......... یییب ایشماخ یاخچی دی؟ داریم میایم خونت، آدرس بده..
- کجا هستین؟ با کیا دارین میاین؟
- من و فرشید و نوید و مصطفی و سعید و . . .
- خوب بیفتین دنبال یه تاکسی هر جا بره شما هم پشت سرش بیاین!!!

عجب شب هایی بود، شب های تنهایی.. من، من، من.... و باز هم من! آنجایی که "من" رنگ و بوی بودن نمی داد تنها یکی بود که هرگز نذاشت تنها باشم. 5 ماه تموم... لحظه به لحظه کنارم بود.

.
.
.
جلسه ی هماهنگی اردوی غار سهولان:

.
.
.
تولد سعید.. شاهگلی و راه آن!، تعطیلی کلاس فیزیک به خاطر فوتبال، کلاس های اخلاق...، حسن 3نما و اتاق پی سی تا ساعت ۵/۶ ... آخرشم نفهمیدم معیارش واسه نمره دادن چی بود! یه فایل میذاشتیم رو شبکه برای هرکی اشکالای متفاوت می گرفت!! ... یادش بخیر اون روزی که گفت بچه ها آقای یزدانی رو تشویق کنین بعد ما هم همون فایل رو از شبکه ورداشتیم و بهش نشون دادیم برای هر کی دو سه تا اشکال در آورد!!!!!! یادش به خیر روزی که نمرات ریاضی یک رو مهتدی فر داده بود... بچه های برق مثل مور و ملخ ریخته بودن دانشکده ی ریاضی و رضا داشت پاچه خواری استاد رو می کرد.. بعد از ظهرشم حاج علی همتون مهمون من شدین
.
یاد feoef، سینما رفتنا، به هم ریختن نظم مراسمای تالار وحدت، اجرای وئر گئدسین با صندلی های تالار وحدت!
.
.
.
هی دوزولر گوزلریمین رفینده
خیمه ویرار خاطره لر صفینده...
.
.
.
ایندی دئساخ احوالاتدی، ناغیلدی
گئچدی گئتدی، ایتدی باتدی، داغیلدی...
.
.
.
می دونم چیزایی که نوشتم هیچ ربطی به دهه ی فجر نداشت. برای جبران این نقیصه، این قسمت پایانی رو به پست ضمیمه می کنم تا انسجام مطالب حفظ بشه:
جهانی شدن در نظام سرمایه، چالشهای فراسو و راهکارهای برون رفت:
ظهور جهانی شدن مسبب تحرک زیاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ارزشی شده و ضمن کاهش فاصله زمان و مکان، تفسیرهای جدیدی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، اقتدار و امنیت به دست می دهد. این پدیده، چالشها و تعارضاتی را به همراه دارد و می تواند سبب تحول مفاهیم و تغییر مصادیق در روابط بین المللـــی شود. تحت این شرایط است که می توان از جهانی شدن سخن به میان آورد.
جهانی شدن در شکل امروزین آن از زمان فروپاشی کمونیسم و نظام دوقطبی و پایان جنگ سرد عینیت یافته است. با وجود فروریختن نظام تصنعی جهانی دهه های گذشته، هنوز هم نظم موردقبول و عادلانه ای ایجاد نشده است. قبل از ورود به چنین دوره ای از جهانی شدن، میـــــان ایدئولوژی و قدرت رابطه معنی داری وجود داشت و به واقع در دوران جنگ سرد، ایدئولوژی، سیاست جهان را هدفمند کرده و می توانست هویت سازی کند. تشدید روند جهانی شدن که با پایان جنگ سرد همراه بود، از یکسو باعث فروپاشی نظام دوقطبی و از سوی دیگر با مورد سوال قراردادن پایه ها و اصول روشنگری، موجد به هم ریختن سه مفهوم بنیاد، وحدت و هدف غایی شده است و همین امر چندگانگی، تنوع و کثرت را به همــــــراه داشته است. دراین شرایط، مردم سالاری کثرت گرایانه که عمدتاً با تفاوتها و تعارضها سروکار دارد در مقابل مردم سالاری اجتماعی، که حالت سلطه گرایانه داشته و با حذف تفاوتهای اصلی، امکان پذیر است، قرار می گیرد.
.
.
.
خوب دیگه بهتر شد. ما رفتیم بخوابیم.
نوشته شده توسط:
علیرضا
عکس از نوید:
