وا الله از ان جایی که سرعت تایپ فارسی بنده بسیار افتضاح میباشد(افطزاح این جوری نوشته میشه دیگه ها؟؟!!)نمیتونم از خودم متن بنویسم ولی به دلیل اسرارهای شبانه روزی دوستان تصمیم گرفتم یه پست بذارمالبته نه از خودم بلکه حالا ببینم چی میذارم!!!

ها فهمیدم بذارید متن یکی از ترانه های فریدون فروغی رو براتون بگم:

سايه يه حادثه که يه عمره با منه
توي شهر آهني داره خردم ميکنه
رو تموم لحظه هام چتر سايه ي سياس
خون وحشت تو رگه خسته ثانيه هاس
اما ههم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه با قلب منه
دستتو به من بده که حس کنيم
لحظه بزرگ فرياد زدنه
اگه بي صدا و تن خسته دارم جون مي کنم
بغض کينه تو صدامه يه روزي داد مي زنم
پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو
من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم
تن به سايه نميدم من پر از روشني ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتني ام
يه شبِ شرجي گرم توي گوش کوچه ها
مي پيچه صداي من که بيا بيا بيا
خورشيد بزرگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سايه هاست
شب پر سايه هراسي نداره
وقتي که کوره ي خورشيد مال ماست
تن به سايه نميدم من پر از روشني ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتني ام
يه شبِ شرجي گرم توي گوش کوچه ها
مي پيچه صداي من که بيا بيا بيا

 واقعا شعر زیبایی است نه؟مثل این خواننده های چرت پرت شعرهای خاله زنکی نمیخوند!!!

روحش شاد....................

نوشته شده توسط محمد طبابایی(همون صمد خودمون)