محرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علیرضا:
ادامه ی مطلب:
نمی دونم کی عکس بالایی رو گذاشته. حیفم اومد عکس به این خوشگلی اینطور خالی بمونه و متن نداشته باشه. نخواستم حرفام رو تو قسمت نظرات بنویسم. در ادامه ی همین عکس می نویسم. هر چند امیدی نیست کسی بتونه تا آخرش بخونه
ولی من می نویسم
.
.
.
.
این روزا اس ام اس های زیادی در مورد محرم و امام حسین واسم سند میشه که گه گاه تفاوت هایی با هم دارن:
- حسین پیش از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش زخم هایش را بزرگ ترین درد وی معرفی می کنند...
- فرا رسیدن ایام عزاداری سرور و سالار...
- در عجبم از مردمی که زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و برای حسینی گریه می کنند که آزادانه زیست.
- قیامت بی حسین غوغا ندارد.. شهادت بی حسین معنا ندارد...
- دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش؟ یعنی که خدای تو عزادار حسین است.
- و . . .
می خوام یه کمی متفاوت حرف بزنم! گاهی آدم یه حرفایی می شنوه که نمی تونه همین جوری ازشون رد بشه. دوست دارم باهام بشینیم و بحث کنیم، حرف بزنیم.. آخرش اینه که یکیمون متقاعد میشیم دیگه. یا فوق فوقش هیچ کدوممون متقاعد نمی شیم!
امشب شب عاشوراست! بهتره بگم الان صبح عاشوراست. بالاخره این دو سه روز رو همه با هر فکر و نیت و از هر طبقه ای که هستن، یه جورایی با امام حسین و عزاداری و نذری و غیره، مستقیم یا با فامیل و ... ارتباط داشتن. شاید خوب باشه یه کم در مورد محرم فکر کنیم! چرا عزاداری می کنیم؟ اصلا چرا باید بعد از 1400 سال هنوز غصه ی اینو بخوریم که 1400 سال پیش، یه عده تشنه کشته شدند؟ اصلا آش نذری یعنی چی؟
خیلیا رو میشناسم که محرم رو فرصتی می دونن تا با امام حسینشون عشق و حال کنن. براش گریه کنن و تو خیابون طبل بزنن، سینه و زنجیر بزنن و حتی اگه برای 10 روز هم که شده برای امام حسین سیاه بپوشن و تو این 10 روز حسینی باشن. خیلی از افراد و افکار تازه هم هستن که اعتقاداتشون و حرفایی که می زنن آدمو علاقمند میکنه تا بشینیم با هم حرف بزنیم و بحث کنیم. وقتی یکی پیدا می شه و می گه که عزاداری اساساً کار اشتباهیه و صرفاً باید با دیدی تحلیل گرایانه به موضوع عاشورا توجه بشه، وقتی می گه جامعه فقط به افکار حسین نیاز داره نه به عزاداری و ده روز تجمعات بی معنی و حرکات مهمل و بیهوده، دوست دارم با هم بحث کنیم. گفتم که یا یکیمون متقاعد میشیم یا هیچکدوم متقاعد نمیشیم. اصلا شاید هر دومون متقاعد شدیم و اعتقادات هر دو مون عوض شد!!!!
به نظر من آدم نباید از هیچ طرف پشت بوم بیفته. مگه میشه فقط 10 روز با امام حسین بود و بقیه ی سال همه چیز رو فراموش کرد؟ اصلا مگه با ریختن تو خیابون و زدن طبل های ترسناک و سد معبر های گاهاً درد سر ساز، میشه حسینی شد؟ از اون ور.. مگه میشه حسین و عاشورای حسین زنده بمونه بی آنکه هیچ نشانی از پرچم های سیاه و دستجات و ... نباشه؟ مگه میشه به حسین و افکار حسین صرفاً دیدی تحلیلی داشت و فقط اسمش رو در کنار بزرگانی مثل ارسطو و نیچه و گوته و فروید و انیشتین و... فقط به عنوان اسمی بزرگ و شخصیتی بزرگ قرار داد؟
شدیداْ اعتقاد دارم که این نوع عزاداری ها و سینه زنی های خیابانی باید حفظ بشه. ولی با جرات و اطمینان هم میگم، هیچ دید عجیب و غریبی نسبت به این عزاداری ها و دستجات ندارم. هیچ انتظار معجزه ای هم از این تجمعات ندارم که بگم فقط با سینه و زنجیر زدن، خدا دیگه دوسمون داره و همه چیز حله! منکر این حقیقت نیستم که برای حسینی شدن باید امام حسین تو تک تک لحظاتمون باشه، زندگی مون، رفتارمون، وظایفمون در جامعه و و و! هر کس باید خودش امام حسینش رو بشناسه و تو لحظه لحظه ی زندگیش حسینی باشه نه فقط در ده روز سینه زنی ها و عزاداری ها! ولی اینکه دور هم جمع میشیم و به عنوان نمادی از سپاه امام حسین، پشت پرچمش سینه و زنجیر می زنیم و طبل و پرچم و بعضی از ادوات جنگی اون زمان رو حمل می کنیم و پرچم های سپاه نمادین رو از جلوی هیئت حرکت می دیم، اعتقادم بر اینه که اینا همه حرکت های سمبلیکی هستند که به طور نمادین جنگ اون 72 نفر رو تداعی می کنند و سمبلی برای ظلم ستیزی و آزاده زیستن و و زیر بار زور نرفتن در زندگی تک تکمونه و یه نوع فرهنگه که با اعتقادات جامعه ی ما پیوندی ناگسستنی داره و صد البته همه ی اینا باید حفظ بشه. و هزار البته و صد هزار البته همه ی این سنت ها باید حفظ بشن! نمی گم ساعت یک نصف شب با طبل بیفتیم به جون کوچه ها و مردمو از خواب بیدار کنیم و بچه ها رو بترسونیم و... ، ولی تنها با عزاداری های ((((((((((معقول)))))))))) هستش که امام حسین همین امام حسینی می مونه که الان هست و به نیچه تبدیل نمیشه!! عزاداری های معقول. نه قمه زنی، نه سد معبر کردن، نه جان قفلی...
جای یه سوال باقی می مونه که چه لزومی داره یه کاری کنیم که امام حسین این امام حسینی که الان هست باشه؟ اصلا شاید اونم یه آدم کاملا عادی بوده!...
دیگه جواب این سوال رو من بلد نیستم! من اهل فلسفه بافی و اینجور کارا نیستم و عقلمم کفاف این کارا رو نمیده. برای خودم خط قرمز هایی دارم! مطمئنا 99 درصد کسایی هم که این متن رو می خونن همین خط قرمز ها رو دارن. روی سخن من هم با همون 99 درصده و اون یک درصد دیگه هم مطمئنا متن رو اصلا از همون اولش ول کردن و از خوندنش منصرف شدن!
ولی در همون ۹۹ درصد هم نمی خوام جرات رو سرکوب کنم و هیچ ترسی از گفتن این جمله ندارم که عزاداری های خیابانی و طبل و پرچم گرفتن و سینه زدن های ما، از نظر ظاهر هیچ فرقی با آداب و رسوم برخی کشورهای دیگه با اعتقادات و فرهنگ های دیگه نداره! ما روز عاشورا تو شهرامون هزاران نفر آدم سیاه می پوشن و دور یه پرچم جمع می شن و سینه می زنن و ... تو چین جشن اژده ها برگزار میشه و آئین و اعتقادات خودشون رو از با اژده ها های سمبلیکی که درست می کنن حفظ می کنن. (اگه ادامه بدم شاید امام حسین همین جا پودرم کنه، نه؟
)... تو اسپانیا و امریکای لاتین، گاو بازی های وحشیانه که از اعتقاداتشون نشئت میگیره، انجام میشه.. تو مکزیک آب دریا رو گل می گیرن و یه هفته میرن زیر گل و لای!!!!
شکی نیست که از نظر درون مایه و مفهوم، این سنت ها با مفهوم عزاداری های سمبلیک ما از سرا تا به ثریا و از ثریا تا به بینهایت فاصله دارند و اصلا قابل مقایسه با سنجی مشترک نیستند ولی از دید کسی که تو مکزیکوسیتی نشسته و تصاویر سینه زنی ما رو تو تلویزیون میبینه، هیچ تفاوتی میان این و آن نیست. مردم مادرید به خاطر اعتقادات خودشون گاو می دوونن ما هم زنجیر و طبل می زنیم.
این سنت ها و نماد ها هیچ منافاتی با عقل گرایی نداره. شعار همیشه مقدمه ی عقل گرایی بوده. سنت های سمبلیک در همه جای دنیا هست نه فقط در ایران نه فقط در شیعه. شعائر باید حفظ بشن. شعائر به شرطی که درد سر ساز نباشن باید حفظ بشن و افتخار ما این باید باشه که سنت های نمادین ما جدا از سایر آداب و رسومه و دارای مفهوم و ورایی آسمانیست.. ما برای حسینی سینه و زنجیر می زنیم و حرکات بی مفهوم و بیهوده اما سمبلیک انجام میدیم که همه ی اهل آسمان همراه با ما در ماتم اویند...
(و جلت و عظمت المصیبة بک فی السماوات علی اهل السماوات)
مصیبتت در آسمان ها برای اهل آسمان بزرگ و جلیل شد.
خیلی تو اینترنت گشتم تا یه چیزی مشابه حرفام پیدا کنم اینجا بنویسم و به حرفام سندیت بدم اما چیز به درد بخوری پیدا نشد. همه یا از اونور پشت بوم افتادن یا از اینور!! تنها چیزی که خوشم اومد یه پاراگراف از استاد مطهری بود. این بود:
((
روزي كه شما صبح از خواب بيدار مي شويد و مي بينيد تمام كوچه ها و خيابان هاي شهر شما سياه پوش هستند، غم بر دل شما مي نشيند و متوجه مي شويد "امروز اول محرم است". ما وقتي قدردان اين پرده زدن ها و هيئت هاي مذهبي مي شويم كه روز عاشورا در يكي از خيابان هاي كشورهاي غربي قدم بزنيم و هيچ نشانه اي از عزا و عزاداري نبينيم. در آن لحظه همواره آرزو مي كنيم اي كاش در اين خيابان پرچم هاي مشكي بودند و يكنوا سرود غم مي سرودند، اي كاش دسته هاي زنجير زني و سينه زني بودند و مردم يكصدا "برمشامم مي رسد هر لحظه بوي كربلا" را زمزمه مي كردند، اي كاش من در لابلاي دسته هاي عزاداري بودم و بر سينه مي زدم و هزاران اي كاش ديگر...
پس اين پرده ها شعاري از شعارهاي شيعيان هستند و همواره شيعيان باید تلاش كنند شعارهاي خود را زنده نگه دارند كه {{{شعار هم جزيي از مذهب ماست.}}}
))
كتاب پانزده گفتار
شهيد مطهري
قسمت لزوم تعظيم شعائر اسلامي
التماس دعا!
نوشته شده توسط علیرضا پیروزپناهان
(مهندس طالب! این قالب چرا ساعت نداره ؟ حیف که الان اهره. بذار برگردم شهرستان! می دونم چیکارت کنم
)